تبلیغات
✘†̲P̲ą̲ï̲ŋ̲ŧ̲ ̲I̲ŧ̲ ̲B̲ℓ̲ą̲ƈ̲ҡ†✘ - ßĿÂĈҚÂИǤЄĿ
http://s9.picofile.com/file/8302049342/Untitled151.png

اسم:بلک(black)

فامیلی:وایت:/
معنی اسم و فامیلی باهم:سیاه سفید:/

سن کنونی:15و کلا سنش 15 میمونه

قد:۱62.5

وزن:محض اطلاع فضولا27(میگم چرا وزنش انقد کمه)

نژاد:گربه-گرگ(خیلی کم 10%)-اژدها(کمه البته)_رووووووووووووح

اخلاق:بیشتر جدی و کم حرف و یه ذره بی احساسه البته جدا از اون نرمال هم هست بیشتر وقتا نرماله یعنی نه اینطوری که اصلا نخنده نه اینطوری که همش بخنده بیشتر سروسنگینه.....البته اینم بگم که  آدم شوخ و شادی نیست......معمولا خشک و سرد رفتار میکنه...خجالتی نیست،خودشو شاد جلوه نمیده و جدی رفتار میکنه.... تو جشنا  اصلا شرکت نمیکنه،تو مدرسه خرخونه،:////اصلامغرور نیست،اعتماد به نفسش زیاد نیس(یعنی اون اعتماد به نفسی که همه باید داشته باشنو داره ولی بعضی وقتا کمتر از استاندارد میشه اعتماد به نفس کاذب و الکی نداره)،عصبانیش کنی....انا لله و انا الیه راجعون!،حواست باشه جلوش زیاد پرحرفی نکنی وگرنه با قیچی میاد دهنتو جر میده:////،از اینکه آشنایی با شخصی رو خودش شروع کنه متنفره،تو جمعی که پسرباشه اصلاااانمیاد،از اینکه کسی بگه من فلان قدرتو دارم و هیچکس نداره خوشش نمیاد چون میتونه راحت قدرت طرفو بگیره و کسی نمیتونه بگه هیچکس نمیتونه قدرتمو بگیره چون خودش همه ی قدرتا رو داره و درنتیجه فرد مقابل زر میزنهXD،از انتقام گرفتن خوشش میاد،لجبازه(لجشو دربیاری اینقدر کشش میده که بگی عاقا من گوه خوردم:|||) بیشت مواقع با توجه به موقعیتی که توش قرار داره تصمیم میگیره و رفتار میکنه،بعضی وقتا لبخند میزنه،تو مواقع حساس یکم دست و پاشو گم میکنه و باعث میشه نتونه درست تصمیم بگیره ،بخوای جلوجمع یا کلا بخوای در جایی که اون حضور داره ثابت کنی خیلیی شاخی و اینا جوری ضایعت میکنه که شلوار لازم شی،کلا دختر سردیه و اخلاق دخترونه خاصی نداره و خونسرده ولی اگه باهات صمیمی بشه کم کم راه میفته،خیلی آرومه و پرجنب و جوش نیست،سعی میکنه به کسایی که مسخرش میکنن و اینا اهمیت نده وبه محیط اطرافش بی توجه باشه(آدم بیخیالی نیستااااا ولی  بیخودی دنبال دردسر نمیگرده)،با هر کس مثل خودش رفتار میکنه مگر اینکه طرف لیاقت نداشته باشه!.رازداره درصورتی که به ضررش تموم نشه:////.دروغ نمیگه مگر اینکه که مجبور باشه و پای مرگ و زندگی درمیون باشه!.شجاعه.زود تسلیم نمیشه.بخاطر یه اتفاقی افسردگی خیلی شدیدی میگیره و حتی تو تیمارستان بستری میشه:///مدت نسبتا زیادی از افسردگیش میگذره ولی هنوزم افسردگیش از بین نرفته....احتیاج به کمک کسی نداره و از این متنفره که بهش بگن میخوای کمکت کنم؟یا اینکه نه تو بلد نیستی بزار من انجام بدم و اینا.نمیخواد آدم ضعیف و کمک لازمی به نظر برسه و اصلا هم این طور نیست.توی دعوا ها زیاد شرکت نمیکنه و نمیخواد هم اینکارو بکنه و با طرف بحثم نمیکنه بی تفاوت رد میشه چون نمیخواد شخصیتش زیر سوال بره،ممکنه تو بار اول که بهش نگاه کنی خیلی سرد و بداخلاق به نظر بیاد،حرفی بزنه و تو مخالفش باشی بازم سرحرفش میمونه و خیلی تاکید میکنه،با اینکه گفتم تو دعوا ها شرکت نمیکنه ولی ای در صورتیه که دعوا به اون ربطی نداشته باشه اگه دعوا جوری باشه که پای خودش و دوستاش در میون باشه میپره وسط دعوا و کتک کاری میکنه!،چیزی برخلاف میلیش باشه زودعصبانی میشه(بستگی داره اون چیز چی باشه)عصبانی بشه هم به این سادگیا آروم نمیشه://////،فوضول نیس کنجکاوهXD،خیال پردازه،همه چیو میریزه تو خودش و نشون نمیده


لقب: ونوس (:////)_بلک داست(دلیل داره)_بلک آنجل

دوستان: تقریبا هیچکس!البته فقط یه نفر.....

دشمنان:خیلی زیاد  تقریبا همه چون هر قدرتی که بخواین داره......البته ادگار که دشمن درجه یکشه و تریکسی که نقطه مقابل خودش و دوستاشه،البته اینجوری نیس که بگه:من از فلانی بدم میاد پس دشمنمه نه هرکی ازش بدش بیاد اونم مثل خودش رفتارمیکنه

خوراکی مورد علاقه:ماکارونی با سس کچاپ،شیرکاکائو،شیک نوتلا و هر چی‌توش نوتلا وکلا شکلات  و آبنبات باشه،مرغ سوخاری،پیتزا،سیب زمینی سرخ کرده(سس فراموش نشود!)،آب نبات چوبی آلبالویی مارک pinpop،موهیتو،نسکافه و کاپوچینو،چیزکیک آلبالو،بستنی،هات داگ،آب نبات سیب ترش،لازانیا،سالاد میوه(در صورتی که میوه هاش تمشک و شاه توت و گیلاس و هندونه و سیب ترش و انبه باشه!)،استیک،ماهی کباب شده،میگو،تاکو،مارشمالو،آدامس بادکنکی،تن ماهی،پاستیل ترش(از اونایی که روش شکر و جوش شیرین داره!)،خود پاستیل معمولی!

رنگ مورد علاقه:همه ی رنگا ولی از همه بیشتر قرمز،سیاه،بنفش و صورتی مات و کدر و سرمه ای و آبی و طوسی و سفید  رو دوست داره و بیشتر رنگای تیره

خصوصیات ظاهری:بدن و موهای سفید کوتاه و چشمای قرمز که یکیشونو با چشم بند میپوشونه چون اون یکی چشمش جادو داره(همونی ک باهاش چیزایی ک هیچکس نمیبینه رو میبینه) ،قد نسبتا کوتاه(البته کلا قدش از بیشتر هم سن و سالاش کوتاه تره ممکنه نژادی باشه یا کلا ://)،چند عدد زخم که شامل:چندتا زخم روی هر دو دستش که با باند یا چیز دیگه ای میپوشونتش ،چندتا زخم پشت کمرش،(کلا لباس آستین کوتاه نمیپوشه سعی داره آستین بلند بپوشه که زخمای دستش دیده نشن و اگه آستین کوتاه بپوشه دستاشو  به علاوه باند با یه دستکشی چیزی پنهان میکنه://// البته الان تقریبا خوب شدن اثر خاصی ازشون نیس:///)دوتا بال فرشته مانند سیاه هم داره که هرموقع بخواد ظاهر میشن

اینم اون یکی چشمش ک شعله وره:


http://s8.picofile.com/file/8302049392/Untitled145.png

قدرت:همه ی قدرتا و هر چی به مختون بیاد!البته کنترل قدرتاش دست خودش نیست نمیتونه خوب کنترلش کنه.... چون قدرتاش خیییلی زیادن!وقتی کنترل قدرتاش از دستش درمیره به مرحله ای میرسه که هرچیزی رو میتونه نابود کنه(خیلی کم پیش میاد).وقتی از این حالت درمیاد یه ذره از حافظه اش برمیگرده(تا حالا فقط یه بار این اتفاق براش افتاده) و راستی اون با چشماش* چیزایی رو میتونه ببینه که هیچ کس نمیبینه مثلا  یه مورد از یه عالمه مورد:رنگ شادی،رنگ غم،رنگ مرگ،رنگ بی حوصلگی و رنگ تنفر و.......رو میتونه تو چهره ی شخص تشخیص بده که روی این قدرتش هم اصصلااااا کنترل نداره بدون اراده ی خودش از این قدرت استفاده میکنه)،قدرت تقلیدهم که اگه یادتون باشه تو بیوگرافی های قبلیم بودکه قضیشو میدونین ولی برای کسایی که نمیدونن....میتونه قدرت کسیو بگیره البته اینکه اون شخص اون قدرتو داشته باشه یا نه خودش میتونه انتخاب کنه ولی اگه بخواد قدرت دوستاشو بگیره یه کاری میکنه قدرتشو از دست نده و هم ونوس داشته باشه و هم شخصی که ازش قدرت میگیره فرقی نداره فلان قدرتو داشته باشید که کسی نمیتونه قدرتمو بگیره و اینا........ولی رایج ترین قدرتایی که استفاده میکنه قدرت جابه جایی اجسام چه با ذهن چه با دست‌‌،تغییر مدل و اندازه موهاش وقدرت تقلید کردنشه،البته گردنبندی که داره شکسته و بخاطر همین قدرتاش محدودن و اگه تکه های دیگش پیدا بشن قدرتاش کامل میشه(بخاطر همین گردنبند شکسته نمیتونه قدرتاشو کنترل کنه اگه گردنبند کامل بشه دیگه کنترلشون دست خودشه)

* تو ضیح اون ستاره ی روی کلمه ی چشماش:چشماش معمولین و از نظر ظاهری مشکلی ندارن ولی چشم چپش یجورایی شعله وره بخاطر همون جادویی ک داره و با چشم بند میپوشونش

سبک لباس:اسپرت ولی سوییشرت هم زیاد میپوشه که تو جمع کلاهش سرشه و میاره تا چشماش که نشناسنش(چون هکره اگه بفهمن اونه که میفته دست پلیس:/البته کسی قیافشو تاحالا به عنوان هکر ندیده)

کار های مورد علاقه و علایق مادی:کتاب خوندن،ماجراجویی و کشف چیزای خیلی عجیب و  مرموز،سکوت و سکوت و سکوووووووت،موجودات افسانه ای،اسکیت کردن،بوی طبیعت وقتی بارون بند میاد،اس ام اس بازی!و اینترنت گردی، تنهایی(خودش نمیخواد ولی دیگه عادت کرده و یه جورایی نمیتونه که تنها نباشه!)،شبا بیدار باشه و ستاره هارو تماشا کنه(خیلی بهش آرامش میده)،موزیک گوش دادن،هرموقع اوقاتش تلخ باشه قهوه،کاپوچینو یا هات چاکلت میخوره یا کلا غذا ولی از اوناییه که هرچی بخوره چاق نمیشه!!!،با موهاش ور بره!(کوتاهن البته:///)،خوابیدن(اینو هر بشری میدوسته:/)،دیدن زجرکشیدن کسایی که ازشون متنفره!

تنفرات:موهای بلند(چون گرمش میشه:///اگه هم بلندباشن حتما موهاشو می بنده باز نمیزاره)،به دمش دست بزنن،درس ریاضی(اوووووووقریاضیش خوبه ولی خوشش نمیاد دیه:///)،بهش لقبایی مثل خانوم کوچولو و فسقلی و خوشگله و اینا بدن(مخصوصا این پسر بیکارا که خودتون بهتر میدونید)،کفشی که پاشنه اش زیادی بلند باشه و نوک تیزهم باشه هی میپوشی دوقدم نرفتی با کله میخوری زمین-__-،لباسای خیلی لختی و آزاد،لباسای رسمی و مجلسی و دامن بلند(یه چیزی مثل همون لباس عروس و لباس پرنسس ها و اینا)،اینایی که خیلی به خودشون میرسن و بهشون نزدیک بشی میگن اهههههههههه موهامو بهم ریختییییی!و اونایی که ظاهر شخص براشون مهمه نه باطن،کسی با صدای بلند آواز بخونه،صدای غیژ غیژ در،پرحرفا و کرم ریزا و اونایی که همش رو مخن و حرصت میدن!،کسایی که ادعا دارن که از همه بهترن و خیلی حالیشونه،کسایی که دروغ میگن و الکی تهمت میزنن،آواز خوندن جلوی جمع و کلا یه نفر دیگه مخصوصا اگه طرف پسر باشهولی تنهایی بعضی وقتا آهنگ میخونه وقتایی که دلش میگیره،صدای ماژیک وایتبرد وقتی که محکم کشیده میشه رو تخته وایتبرد و صدای سوت میده!،رقصیدن و بپر بپر!،آرایش کردن،خودشیرین های بووووق و اونایی که سعی دارن جاتو بگیرن و محبوب بشن،حسود ها،معلمایی که تو نمره دادن دست و دلبازی نمیکنن!،ناظم های بداخلاق،اونایی که همش با آدم دعوا دارن تا یه چی میشه سرت داد میکشن و فحشت میدن،لات و لوت ها و اونایی که سیگارین،کسایی که تا بهشون رو میدی شاخ و شونه میکشن برات و روت سوار میشن،کسی درباره ی گذشته اش بپرسه(چون هیچی از گذشتش یادش نمیاد بخاطر همین بهش خیلی فشار وارد میشه تا یه چیزی سرهم کنه:/)و کلا درمورد ظاهرش و زندگیش چیزی بپرسن،اینایی که میخوان خودشیرینی کنن بخاطر همین الکی میان میچسبن بهت و ازت تعریف میکنن-___-(مثلا تو یه کسی هستی که دوستت دارن و من از تو پایین ترم و میخوام به واسطه ی تو معروف بشم و هی میام عین کنه میچسبم بهت-___-)،کسایی که جونشون به پول بستس و بخاطر به دست اوردن پول هرکاری میکنن://،اینایی که هی پلیس بازی درمیارن و میخوان کاراتو گزارش بدن یا بهتره بگم خود پلیسا:/،محافظ کارا://،بچه ننه ها و اونایی که هرچی میشه میرن به بزرگتر میگن://،این پیرزنا و پیرمردایی که همش غر میزننX(،اینایی که بچشونو میسپرن بهت برن یه غلطی بکنن و برگردن(و بچه هه هم ازونایی باشه که همش داره جیغ میزنه و گریه میکنه-__-کلا زیاد از بچه های کوچیک خوشش نمیاد)

مهارت ها و توانایی ها:هوش خیلی خیلی بالا،از کاراته و تکواندو هم یه چیزایی سرش میشه،صدای نسبتا خوبی داره،طراحی و نقاشیش عالیه،حس ششمش خیلی بالاست(اگه پلیس بشه دیگه به دستگاه شناسایی چهره نیازی نیست چون اگه حتی اسم شخص یا یه نشونی کوچیکی ازش بدی عکسشم نشونش ندی هر اطلاعاتی که بخوای بهت میده البته این زیاد ربطی به حس ششم نداره!)،از همه مهمتر قدرتاش چون هر قدرتی بخواین داره پس همه میخوان دستگیرش کنن دیگه،میگه من زیاد از رانندگی چیزی سرم نمیشه ولی وقتی تو موقعیتی که راننده ناشیه یا اصلا راننده ای وجود نداره به خوبی رانندگی میکنه بدون اینکه چیزی از رانندگی بدونه:|،مهارت در کار با کامپیوتر و اینا......(هکره خوووووووو)

شغلش:دانش اموز دوره ی دوم دبیرستان،هکر(بیای بگی من هکر بودم و اینا جرت میدم-___- چون یکی از شخصیتای پونیم تو تلگرام که خیلی وقته دارمش هکره-__-)البته هک بلده ولی نمیشه گفت شغلشه ازش استفاده میکنه://هکریه که میشه گفت نه خلافکاره نه ازش در راه درست استفاده میکنه:///درواقع براش فرقی نمیکنه هدف مورد نظرش که قراره هک بشه خوبه یا بد کارشو میکنه:///ولی بیشتر خلافکار شناخته میشه

حیوون خونگی:لومی(قبلیا باهاش آشنا بودین ولی جدیدا نه!)لومی یه موجود کوچولویی به شکل آتیشه که با هر احساسش بدنش به یه رنگ تغییر میکنه ولی رنگ اصلیش بنفشه(پسر هم هست)یه توضیح درباره رنگ بدنش:

 عادی:بنفش و آبی ولی نوک شعله هاش آبیه خودش بنفشه_عصبانی :نارنجی و قرمز-خجالت زده :صورتی-مریض و یا ناخوش احوال:آبی مات-خیلی خوشحال:همون رنگ عادیشه ولی چشماش درشت تر میشه و برق میزنه:|

love:عمرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

lover:یه پسر که ازش خوشش میاد ولی بلک ازش خوشش نمیاد و نمیدونه که پسره دوستش داره:|| هیچ وقت هم اینو نمیفهمه....لازم ب ذکره که بلک بعضی وقتا روش حساب میکنه ولی ازش خوشش نمیاد:/اسمش اسکای بیده:/(دوس پسر آنجلا بود://///)البته پسر زیاد دور و برش میپلکه:////

سلاح و لوازم جانبی و غیره:||:نداره ولی یه گردنبندی داره که رنگ الماسش سیاهه و شکسته و اون گردنبنده باعث میشه بتونه قدرتشو کنترل کنه(قدرت چشماش)ولی اگه نصفه ی گردنبند پیدا بشه قدرتاش کامل میشن....البته معلوم نیست چون زیر لباسش قایمش میکنه:////

خلاصه زندگی یا زندگینامه:


دختر ادگار وایلد به دنیا میاد درصورتی که قرارنبود این اتفاق بیفته!(هیچکسم نفهمید چطوری به دنیا اومد برین از ادگار بپرسین:///)یعنی به دنیا نیومد یجورایی ساخته شد....ولی اون قدرتای عجیب داشت!قدرتایی که هیچکس نداشت!همه بخاطر قدرتاش ازش میترسیدن و باهاش بدرفتاری میکردن.......ادگار تصمیم گرفت از قدرت بلک سوءاستفاده کنه و هر موقع میخواست از بلک سوء استفاده میکرد و اونم باید ازش فرمانبرداری میکرد وگرنه تنبیه میشد.بلک از وقتی به دنیا اومد مادرشو ندیده بود چون اصلا مادر نداشت.....ادگار میدونست بلک آخرین فرد نسلشونه و باید ازش خوب مراقبت کنه ولی خود ادگار از ته قلب اینو نمیخواست!..........برای اینکه بلک یه وقت گم نشه و اینا(چون بلکو فقط و فقط بخاطر قدرتش میخواست!)یه گردنبد سیاه براش درست کرد و بهش گفت هرکی اینو داشته باشه یعنی از خاندان توهست و اون توهستی و اینا....سالها میگذره و بلک 14ساله میشه.... با یه دختری دوست میشه و اونا با هم خیلی صمیمی میشن...اما ادگار از این اتفاق میترسیده که نکنه اون دوستش باعث بشه بلک دیگه ازش فرمانبرداری نکنه بخاطر همین یه بارکه دوستش اومده بود خونشون ادگار تو آبمیوه ی دوستش سم میریزه و اون میمیره:((چوسافت-_-) و بلک هم از مرگ دوستش افسرگی شدید میگیره و دیوونه میشه!(چون فکرمیکرد تقصیر خودشه که دوستش اینجوری شد) و مدتی تو تیمارستان بستری میشه......اینقدر دیوونه شده بود که خودشو زخم و زیلی میکنه و حتی چندبار دست به خودکشی میزنه!و تا مرحله ای میرسه که میزنه دوتا چشماشو با اسید کور میکنه!و با یه کارد قسمتی که قلبش هست رو پاره میکنه تا قلب خودشو دربیاره و خودشو بکشه://ولی موفق نمیشه و کادر تیمارستان نجاتش میدن و اونجا رو بخیه میزنن... و چندبارم خواست رگشو بزنه که بازم موفق نمیشه!...(بخاطر همین رو دوتا دستاش یه عالمه خط خطیه که با باند میپوشونتشون) کادر تیمارستان دیگه نمیتونستن تحملش کنن چون اون نه تنها به خودش آسیب میزد بلکه به بقیه هم آسیب میزد و  مریضیش غیرقابل درمان بود!آخرسرم بلک میخواسته که فرار کنه نیمه شب همه ی کادربیمارستان و مریضاشو میکشه و فرار میکنه......

هنوز هم اثراتی از افسردگی روش هست....

*اینو باید توضیح بدم بدونین:

طی یه اتفاقاتی گردنبندش یه قدرت میگیره و ونوس هم چون نمیتونه کنترلش کنه از دستش درمیره و اون قدرت توقلبش میزه و قسمتی از موهاش سیاه میشن.....یه بار دیگه هم همین اتفاق میفته ولی خیلی شدیدترش و جوری که ونوس رنگاشو از دست میده و کلا سیاه سفید میشه:/البته چشماش یه جورایی آبی یخی مات(شبیه طوسی)میشن ولی انگار طوسیه(همه چیزو سیاه سفید میبینه و تنها راه به دست آوردن رنگاش اینه که یه نفر هست که فقط اونو رنگی میبینه اگه اون شخصو ببینه و بهش دست بزنه دوباره رنگاشو به دست میاره ولی بلک نمیدونه اون کیه بخاطر همین یه بار میبینتش ولی میکشش....)البته لازم به ذکره که واقعا سیاه و سفید نیس خودش همه چیزو سیاه و سفید میبینه و درواقع درونش بی رنگ شده یعنی مثلا لباس قرمز میپوشه و همه اون لباسو قرمز میبینن ولی خودش سیاه و سفید میبینه....ولی چون اون فردو میبینه ولی میکشش(نمیدونسته اونه)بد تر میشه و..به هرچی دست بزنه بی رنگ میشه(واقعا بیرنگ میشه یعنی همه سیاه و سفید میبینن)و تنها راه درست کردنش اینه که بلک رو بکشن......ولی بلک قتل هایی که انجام میده(دوستاشو کشت و اینا...)دست خودش نبوده و واقعا خودش اینو نمیخواسته!اون اصلا نمیدونه که ادگار کنترلشو به دست گرفته....و هیچکی نمیدونه ادگار چطوری پیداش کرده......

بلک نمیدونه از کجا اومده و هدف زندگیش چیه.....جادوها و قدرتش همیشه باعث دردسر بوده....هنوز هم نمیدونه برای چ کاری ساخته شده.....
******
خب اگه عکس بیوش رو دیده باشید یه عروسک دستشه،میخام دربارش توضیح بدم
خب این عروسک بیشتر وقتا دست بلکه و قسمتی از وجود بلک هست و دراصل همون سایه هس.این عروسک قسمتی از روح بلکه و از رو خود بلک ساخته شده،میتونه حرف بزنه ولی صدای نسبتا بچه گونه و گوش خراشی داره و کسی نمیفهمه چی میگه جز خود بلک،میشه گفت تنها همدم بلک تو تنهایی همین عروسکه،این عروسک خاطرات بلک رو ثبت میکنه و خاطراتی ک از نظر خودش بیخودن رو از ذهنش پاک میکنه و حافظه ی بلک بخاطر همین از دست میره چون اون عروسک میخاسته که بلک اتفاقای بد گذشته و زجرهایی ک کشیده رو فراموش کنه.همه فک میکنن بلک بچه س که عروسک دستش میگیرع ولی این فقط ظاهرش یه عروسکه:)
راستی گفتم که همیشه 15 ساله میمونه.آره بخاطر اون عروسکش که جاودانه ش میکنه همیشه قیافه و قد و مشخصات ظاهریش همینطوری میمونه حتی اگه 30 سال هم از سنش بگذره بازم همون بلک وایت 15 ساله باقی میمونه.



(اکواستریا گرلز رو دیدید؟میبینید که توایلایت و دوستاش یه قدرتایی میگیرن و اینا...بلک و دوستاش هم همینطوری میشن:/)علامت من:


http://s9.picofile.com/file/8294040292/amgi_smiledie_s_cutie_mark_by_viexy_d92jghv.png

صداش(ابتداااااا کل لینک را انتخاااااب کرده و سپس به سمت بالااااا هدایت نمایییییییید تا پنجره ای جدیییییید بگشایددددددددد معمولا صدای همه با صدایی که آواز میخونن یه ذره فرق داره!صدای حرف زدنش صدای آریا بلیز  توی رینبوراکسه:///ولی یکم لحنش فرق داره یا میشه گفت نازک تره و همچین چیزایی:/

اینا صدای اواز خوندشه

[http://www.aparat.com/v/eSEq7]


[http://www.aparat.com/v/qt2Aw]



آخرین مطالب